معلم لینک

برگزیده ای از لینک مطالب وبلاگ معلمان ایران

داستان دو همسایه


دو همسایه

روزی مردی برای خود خانه ای بزرگ و زیبا خرید که حیاطی بزرگ با درختان میوه رنگارنگ داشت. در همسایگی او خانه ای قدیمی بود که صاحبی حسود داشت و همیشه سعی می کرد اوقات او را تلخ کند. روزی همسایه حسود یک سطل را پر از زباله کرد و کنار خانه همسایه اش گذاشت، چون مطمئن بود ریختن آشغال همسایه اش را آزار می دهد و با اشتیاق منتظر داد و بیداد همسایه نشست.
از آنطرف، همسایه خوشحال از خواب برخاست و همین که به ایوان رفت دید یک سطل پر از زباله در ایوان است. او هم سطل را تمیز کرد، برق انداخت و آن را از میوه های تازه و رسیده حیاط خود پر کرد و برای همسایه برد. وقتی همسایه صدای در زدن او را شنید خوشحال شد و پیش خود فکر کرد این بار دیگر برای دعوا آمده است. اما وقتی در را باز کرد، یک سطل پر از میوه های تازه و رسیده دید که رویش یک یادداشت بود: "هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد، امیدوارم از میوه ها لذت ببری، دوست من"

«هر کس آن چیزی را با دیگری قسمت می کند که از آن بیشتر دارد»



داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان دو همسایه،



ادامه مطلب

برچسب ها:داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان دو همسایه،

تاریخ: یکشنبه 17 آذر 1398

نظرات()


داستان کوتاه ایمان واقعی بازرگان

روزی بازرگان موفقی از مسافرت بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش گرفته

و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده اند و خسارت هنگفتی به او وارد آمده است

فکر می کنید آن مرد چه کرد؟

خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟

و یا اشک ریخت ؟

نه …

او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد

و گفت : خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟

مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش آویخت که روی آن نوشته بود :

مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!



برچسب ها:داستان کوتاه ایمان واقعی بازرگان، داستان کوتاه، ایمان واقعی بازرگان، داستان کوتاه ایمان بازرگان، داستان، ایمان بازرگان،

تاریخ: دوشنبه 11 آذر 1398

نظرات()


مجموعه داستانی به ترتیب حروف الفبا - حرف الف

برای مشاهده داستان مورد نظر بر روی عنــــوان آن كلیك را انتخاب كنید.

کپی کردن این مطالب برای همگان مجاز است.

 

 

داستان ابراهیم و عزرائیل

داستان ابلیس و فرعون

داستان ابوریحان بیرونی و مزدور

داستان ابومسلم خراسانی

داستان اثبات عشق

داستان احترام به شایستگان

داستان ادعای نبوت

داستان ادیسون

داستان ارتباط قلبی

داستان ارزش زندگی

داستان ارزش نان

داستان ارزش یك علامت ضربدر

داستان ازدواج

داستان ازدواج پسر

داستان ازدواج موسی مندلسون

داستان ازدواج نوشین

داستان اسب خوب و قرین بد

داستان اسب لاغر

داستان استاد ریاضی

داستان استاد كمونیست و دانشجوی زیرك

داستان استاد و دانشجو

داستان استاد و شاگرد

داستان استاد و شاگرد

داستان استخدام

داستان استخدام در سازمان سیا

داستان استیضاح وزیر

داستان اسکندر

داستان اشتباه فرشتگان

داستان اشتباه موردی

داستان اشتیاق

داستان اشعار بی معنی

داستان اشك پدر

داستان اشك ها و خنده ها

داستان اصالت خانواده

داستان اعتراض شیطان

داستان اعتراف

داستان اعتیاد ناخواسته

داستان اعدام بابک خرمدین

داستان اعدام دندانپزشک

داستان افتادن در چاه

داستان افتخار پدر بزرگ

داستان افکار دیگران

داستان اکسیژن

داستان الاغ پیر فرصت طلب

داستان الاغ مرده

داستان الماس كجاست؟

داستان الماس وجود

داستان الهه ی عشق و باروری

داستان امروز را دریاب

داستان امنیت در دستگاه دیوانی

داستان امنیت و آزادی

داستان امید

داستان امید

داستان امید به زندگی

داستان انتخاب شوهر

داستان انتخاب وزیر

داستان انتظار

داستان انسان خوشبخت

داستان انسان و جهان

داستان انشا درباره خدا

داستان انعكاس عشق

داستان انیشتن و چارلی چاپلین

داستان انیشتین و راننده

داستان انیشتین و سفره هفت سین دكتر حسابی

داستان او به دیدن خدا آمده بود

داستان اول رئیس

داستان اولین عشق

داستان ایثار

داستان ایثار در كودكی

داستان ایرانی شناسی

داستان ایمان

داستان ایمان در گوشه خیابان

داستان ایمان واقعی

داستان این كجا و آن كجا؟

داستان این نیز بگذرد
ادامه مطلب



طبقه بندی: تفریح و سرگرمی،
برچسب ها:داستان، داستانک، داستان کوتاه، داستان آموزنده، داستان های کوتاه، داستان های آموزنده، داستان مسئولیت پذیری،

تاریخ: چهارشنبه 5 اردیبهشت 1397

نظرات()


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات